۲ )
آسمان وحشي شده است و
باران را شديد مي كند
اشك هايم ياد تو مي افتند
لرزش شانه هايم را
کبودی گردنم را كه يادت نرفته است؟
من سردم بود و
دردست هاي گرم تو
چه تغييرشكل ها كه ندادم
ترك برداشتنم را
خم شدن كمرم را كه يادت نرفته است؟
حالم خراب است
شكل زني
كه كوچه ها را پرسه مي زندو
زنگ ها را اشتباه ...
رد ناخن هايم را
فشارانگشت هایت را كه يادت نرفته است؟
...
چه كار كنم؟
مدام باران مي بارد و
كابوس هايم خيس مي خورند
چهره ام را
وحشت چشمهايم را كه يادت نرفته است؟
زن نشناسِ لعنتي !
خون از سر زندگي این زن گذشته است
لااقل اعتراف كن
دكمه هاي بسته ي پيراهنش را
يادت نرفته است ؟
چند شعر کوتاه از مجموعه ی در دست چاپ « عاشقانه های جنجالی »
1 ) دلم می شکند
هراتفاق بدی
ازهردست
هرکجای زمین که بیفتد
دلم می شکند
2 ) آزادی
حواست به مدلِ سرزمینت باشد
نکند از مداد آبی
بهانه ی آسمان بتراشی
آزادی
تنها پرنده ای ست
که در قفس
نفس نمی کشد .
3) جان معشوقه ات ...
شنیده ام
معشوقه ات شده ام
جان معشوقه ات بگو
راست است این دروغ قشنگ ؟
4 ) خیانت
هربار به تو فکر می کنم
به خودم خیانت کرده ام
هربار
به خودم فکر می کنم
تو به من خیانت کرده ای
5 ) هشـــــــــــــــــدار
مراقب لب هايت باش
اگر مرا با كسي اشتباه ...
بوسه بگيرد
هرچه دندان خردشده ببيني
با لرزش لب هاي من شروع شده است .